سلام بچه ها ببخشید..چند وقته اصلا اینترنت نیومدم...میل چک نکردم و اصلا هیچ کاری نکردم...سرم خیلی شلوغه..و فعالیت جدید پیدا کردم.. یکی اینکه گوشی خریدم...(موبایل)..یکی هم اینکه دارم این کتاب سرزمین اشباه و می خونم..خیلی قشنگه...
و از همه مهمتر اینکه...این سه روزه این قدر کار انجام دادم دارم از خستگی میمیرم.. پنجشنبه که از ۵ تا ۸ کلاس زبان داشتم...اومدم خونه..کتاب خوندم خوابیدم.. بعد..حالا تصور کن...فرداش که جمعه باشه..باید کارگاه نجوم ۱۹ مرداد میرفتم...ساعت ۸ صبح..ما هم گفتیم زودتر بریم که جای خوب بشینیم...نگو کلی دیر کردن..یعنی به جای ۸...ساعت ۱۰ شروع شد...داشتیم دیوونه میشدیم... ولی روز خوبی بود تا شب اونجا بودیم..با اینکه خیلی خسته شدم اما خیلی خوش گذشت...خستگی بدی نبود... اما نکته ی جالبش اینجه بود که فرداش باید ساعت ۵ بلند میشدم..میخواستیم بریم ابیانه برای بارش شهابی... قرار بود ۶:۳۰ را بیفتیم...(البته نگفتم که با تور رفتیم..با (ای دی اس ال) ) همون حدود ۶:۳۰ رسیدیم.. اما ساعت ۹ را افتادیم... ولی در کل خوب بود... رسیدیم ابیانه کلی عکس گرفتم..ابیانه گردی داشتیم تا شب.. که شد رصد و اینا شروع شد...کلی عکس نجومی ام گرفتم...اما فکر کنم همش خراب شه...البته هنوز چاپ نشده..حدس میزنم... به قول آقای تفرشی..از Zenit همه چی بر میاد..
تازه اینو نگفتم......بعد از ظهری یه چیز جالب اتفاق افتاد...من محکم از یه جا افتادم زمین..دوربین نازنینم هم گردنم بود...فکر کردم خراب شده..آخرین فیلمم ام انداختم...و سریع نگاتیو و در آوردم..بعد در دوربین و که باز کردم..دکمه رو که میزدم...آینه ی دوربینم بالا نمیرفت..داشت گریم میگرفت..خیلی این کار و امتحان کردم ولی نشد..دیگه آخر نا امیدی بودم.. اشک تو چشام جمع شده بود...به امشب خودم فکر میکردم که بدون دوربین عزیزم باید بخوابم.... با نهایت نا امیدی رفتم پیش آقای نوروزی...گفتم دوربینم خرابه..گفت... ا...؟! چرا؟ بعد خیلی خونسرد...دوربین و امتحال کرد..داشتم شاخ در میو وردم...مثل روز اول کار میکرد....کلی جا خوردم...اصلا باورم نمیشد....فکر کردم دارم توهم میزنم..ولی وقتی که آقای نوروزی دوباره امتحان کرد...دیگه واقعا ضایه شدم... از این توهما زیاد زدم...مثلا نصف شبی نمیدونم چرا الکی احساس کردم که دوربینم خرابه و عکس ها رو رد نمیکنه...اما این بارم تا آقای نوروزی اومد ۲ تا عکس رد کرد..گفت این که درسته..من گفتم نه..فکر نکنما..حدود ۶/۷ تا عکس دیگه هم رد کرد..که باورم شد..البته بعد از حروم شدن ۱۰ تا از فیلمام.....یا مثلا از سوتی های دیگم این بود که....دوباره احساس کردم دکلانشوررم خرابه که این دفه...پیمان(نوروزی) اومد گفت اصلا دکلانشور نمیخواد خودش قفل داره...
از مهمترین صوتی های اون شبم این بود که... لنز زده بودم..و لنزم کثیف شده بود.چشام هم پف کرده بود و قرمز شده بود..یه اوضای وحشتناکی شده بود اصلا..نمیدونم چهطوری با چشای بسته لنزم و در آوردم..چشم اصلا باز نمیشد...
شب هم که همش دنبال ملخ بودم...کلی ملخ جمع کردم..اونجا پر از ملخ بود..من از ملخ جدیدا خیلی خوشم اومده...هر کی میدید ملخ میخوام از تعجب شاخ در میوورد..تو اتاقی که برای استراحت و خواب بو هم یه ملخ اومد...خواستم نگهش دارم که دیدم بطری م نیست..انداختمش بیرون..خیلی خوشکل بود سفید بود......
در کل شب خوبی بود و به من بد نگذشت فقط گند زدم تو عکسام.. حالا ضدحال ترین چیز این بود که.. وقتی برگشتم...باید امتحان زبان میدادم.. که اونم گند زدم...
جای بقیه ی معلمای گلمون مثل آقای تفرشی..آقای ناظمی..آقای وفا..آقای صفاریان پور و .....خالی بود..
از همه ی کسایی که جواب کامنتا و میل هاشونو ندادم معذرت خواهی میکنم...ایشالا دریک فرصت مناسب این کارو میکنم..این چند وقته نت نیومدم..دلیلشم که گفتم....
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386 توسط Ghazale.A | لينك ثابت
|