سلام آسمان شب امروز تور داشت برای فیروزکوه. اما امتحان زبان داشتم نتونستم برم ولی دیگه تموم شد..غصه خوردن فایده ای نداره.. امروز یه سری عکس از روز نجوم براتون میزارم.. ادامه ی همون ۲تاییه که گذاشته بودم توی ۲پست قبل.
سلام من بالاخره یه وقتی پیدا کردم که آپ کنم. ببخشید که دیر شد... اسکنر داییم هم همون طور که تو پست قبلیم گفتم درست شد. عکس های خودم رو هم از معلم زیستمون(خانم جمشیدی) گرفتم..حالا یه سری از عکس های طبیعت رو که خودم گرفتم براتون می زارم. فقط لطف کنید اون عکسی رو که به نظرتون از همش بهتره رو تو قسمت نظرات بنویسید.. ممنون توضیحات هر عکس رو هم میگم... راستی......... پریروز بالاخره یه دوربین عکاسی خریدم..نمیدونی چه قدر ذوق دارم...دقیقا روز بعد از تولدم، یعنی ۱۸ تیر خریدم..خیلی حال داد..حالا بعد از این عکسهایی که با دوربین خودم (جدید) میگیرم و براتون میزارم... و یه چیز خیلی مهم راجبه این عکس هایی که گذاشتم: هیچ کدام از این عکس ها رو با دوربین خاصی نگرفتم.. یه دوربین قدیمی و بدون تنظیم و... که همه فکر میکنن به هیچ دردی نمیخوره. عکس 1 این عکس رو ۲سال پیش با بچه ها ی مدرسه(اردو) رفته بودیم دماوند..از اونجا گرفتتم.
عکس2 این عکس رو از نمک آبرود ...همین پارسال عید، تو شمال گرفتم...
عکس ۳:غروب آفتاب این عکس رو از پشت پنجره ی خونمون گرفتم
عکس ۴: صحرا (برای اینکه عکس رو درست ببینید Save کنید)
این و موقعی گرفتم که با تور صحرای دبی (Safari) سوار ماشین بودیم که رانندمون اشتباه کرد و ماشین گیر کرد تو شن ها...همه نگران بودن که چیکار کنیم وسط صحرا..که من هم تو عالم خودم گفتم این خیلی سوژه ی خوبیه برای عکس.. هردفعه که مامانم بهم میگه :"غزال..این فیلمهای دوربین و این قدر حروم نکن..از در و دیوار عکس نگیر..." هر چی بیشتر حرص می خوره..عکسم بهتر میشه.نمیدونم چر!!!!!!؟! ولی سر این عکس کلی با هم دعوا داشتیم. همش میگفت این آشغالا چیه ازشون عکس میگیری..منم میگفتم اصلا ذوق هنری نداری..
همین کلاس عکاسی نجوم هم مامانم به زور گذاشت ثبت نام کنم..دو سال تمام رو مغزش کار کردم.آخرم به زور اوردمش ثبت نام...
این از جمله اون عکس هایی که یواشکی گرفتم.. ولی به نظر خودم خوب نشده. حالا شما هم نظر خودتونو حتما بگید..یکی از مشکلات باحالش اینه که به آشغال قوطی رانی که سمت راست،پایین صفحه ست..خیلی تابلو ....
من خودم از بین این عکس ها از صحرا و غروب آفتاب، یعنی عکس ۳و ۴ بیشتر خوشم میاد...
خیلی خوشحال میشم نظر شما رو هم بدونم..
نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386 توسط Ghazale.A | لينك ثابت
|
روز نجوم سال 86 خیلی دوست داشتم زودتر این موضوع رو می نوشتم،ولی نشد. روز نجوم سال 86 خیلی روز جالب و خوبی بود برام. اولین روز نجومی بود که این طوری این قدر فعالیت کردم. من امسال کار پرسشنامه ی اطلاعات عمومی رو داشتم. قبل از اینکه این کار رو انتخاب کنم فکر می کردم خیلی باید کار راحتی باشه. میای یه چندتا سوال از مردم می پرسی، مردم هم که راحت جواب میدن و شب می شه میری خونه می خوابی با خیال راحت... ولی خبر نداشتم که قرار بود چه جوابایی از مردم بگیرم و چه اتفاقایی بیفته.. روز یکشنبه که کلاس منظومه شمسی با آقای ناظمی داشتیم، آقای نوروزی جای ایشون اومدن و یه عده ای که تاحالا ندیده بودمشون.. باکلاس ما یکی شدن. خلاصه.. چون جمعه ی همون هفتش روز نجوم بود، اون جلسه رو فقط برنامه ریزی کردیم. آقای نوروزی هم تمام مدت به بچه ها میگفت که هرکی وسایلش تا سه شنبه آماده نباشه کارشو میدیم به کس دیگه.. البته من قبل از عید به آقای نوروزی گفته بودم که کارم آماده نیست..من چی کار کنم؟ باید سوالای پرسشنامه رو خودم طرح کنم یا نه؟! ولی جوابی نگرفتم! قبل از اینکه آقای نوروزی بیان سر کلاس، خانم صادقی اومدن و برنامه ی همه رو ازشون پرسیدن. فکر کنم فقط من مونده بودم که هیچ کاری نکرده بودم. آخه همه یه چیزی رو حفظ کرده بودن ، یه کتابی خوندن و یه عکس و مطلبی باید آماده می کردن.. ولی من کلاً کارم با همه فرق داشت. نوبت من که رسید برنامه ام رو به خانم صادقی بگم که یادداشت کنند،گفتم کارم چیه و کلا جریانو تعریف کردم. خلاصه قرار شد من یه عالمه سوال خودم طرح کنم و صبح روز نجوم(جمعه) زودتر برم (ساعت 8 اونجا باشم) تا کارم معلوم شه و سوالامو انتخاب کنیم. من هم کلی ذوق کردم و اینا...
روز پنج شنبه تولد برادرم (آرین) بود که خیلی خوش گذشت ، (جای شما خالی) ، اما این قدر مهمونامون موندن که تا حدود1 و 2 صبح خونمون بودن من هم داشتم میمردم،چون فرداش باید زود بلند می شدم تازه شنبه هم کلی امتحان داشتم .خلاصه برای صبح ساعت رو تنظیم کردم که مثلا خواب نمونم، ساعت رو 7 تنظیم بود. با خیال راحت خوابیدم و گفتم خوب صبح ساعت که زنگ میزنه پامیشم میرم دیگه... ولی ........صبح ساعت بدبخت برای خودش زده بود و منم انگار نه انگار..تو خواب،خواموشش کردم.. خلاصه...ساعت 9 مامان گلم اومد گفت غزاله...روز نجوم امروز بود یا فردا؟! اینو که گفت یه هو با عجله از جام پاشدم ، سریع ساعت و نگاه کردم ، تا دیدم 9 شده..زدم زیر گریه.. همونطور با گریه و زاری پاشدم حاضر شدم..تند وتند من گریه می کردم ، مامانم دلداریم میداد... بدون صبحانه و .... در عرض 2 دقیقه حاضر شدم. سوالامو با دفتر نجومم رو برداشتم و به طرف ماشین رفتم. این قدر مامانمو هول کردم ، که با آخرین سرعت میرفت..حالا پارک زعفرانیه همین چند تا خیابون پایین تر بوداا!! من که دیگه فکر میکردم الان آقای نوروزی میگه چرا دیر کردی؟! بچه ها همه اومدن و اینا... همش فکر میکردم، فقط منم که کارم نصفس .کلی نگران بودم! وقتی رسیدم پارک دیدم 3،4 تا از بچه ها بیشتر نیستن... با عجله رفتم پیش آقای نوروزی..دیدم آقای نوروزی خیلی خوشحال و سرحاله و هیچ کسی هم تو پارک عجله نداشت، همه کاراشونو با آرامش تمام انجام می دادند. انگار همه رو اسلو موشن بودن، من رو دور تند بودم. وقتی به آقای نوروزی CD سوالامو دادم ،رفتند تو دفتر و 2تا از سوالامو با هم انتخاب کردیم و قرار شد یه جدولی درست کنیم،من سوالارو از مردم بپرسم و علامت بزنم. جدولش از چند بخش مختلف تشکیل شده بود ، مرد ـ زن ـ وضعیت ظاهری - فرهنگی - سن - سوال 1 - سوال2
من سوالارو از مردم میپرسیدم و خودم علامت میزدم، که درست بود یا نه... خیلی برام جالب بود..شنیده بودم که قبلا از مردم آمریکا یه همچنین پرسشنامه ای گرفته شده بود ولی 75ـ80 درصد مردم اشتباه جواب داده بودند.. سوال آمریکایی ها هم این بود که زمین به دور خورشید می چرخه یا خورشید به دور زمین؟! واقعا فکر میکردم فاجعه س .. همش فکر میکردم که نه!.... مردم ما عمراً اینطوری جواب بدن. سوالایی که من از مردم میپرسیدم این ها بودند: 1ـ زمین چندمین سیارست؟! ۲ـ خورشید در سال چند دور به دور زمین میچرخه؟ واقعا سوالای مسخره ای بودن ولی نمیدونی من اون روز چیا دیدم؟؟؟!!! من اوم روز برام خیلی جالب و هیجان انگیز بود.. از اولین کسی که پرسیدم یه خانم سن و سال داری بود که گفت، نمیدونم ... پیش خودم گفتم ، خوب اشکال نداره این اولیش بود..بقیشون میدونن..این سنشم بالا بود..حق داره! نفر بعدی.. یه خانم جوون بود که خیلی به خودش رسیده بود. گفتم این که جوون تره شاید بدونه. من: سلام خانم!روز نجومتون مبارک! میتونم چندتا سوال ازتون بپرسم؟! ـ راجع به چیه؟! ـ نجوم! ـ اه....مسخره..بپرس حالا! من وقتی این سوالارو پرسیدم همش به درختا و اینا نگاه میکرد..انگار نه انگار که دارم باهاش حرف می زنم!! آخرشم گفت: ببین من حوصله ی این چیزا رو ندارم. من این سوالو دم آبشار ازش پرسیدم ...بعد با عجله داشت به سمت رصدخونه میرفت.. اول تعجب کردم چه طور میخواد بره رصد خونه؟! بعد دیدم نه بابا...پیچید از اون ور رفت دستشویی... به خودم گفتم برای همین بود که جواب نداد لابد.. از اون به بعدش کسایی و دیدم که واقعا اوضاشون افتضاح بود و دیگه برای خودم بهانه نیوردم.. آقایی و دیدم که با خانوادش تو پارک بود. وقتی سوال اول و پرسیدم با اعتماد به نفس کامل گفت: خوب خورشید در سال 366 بار به دور زمین میچرخه دیگه..آخه این موضوع سوال کردن داره؟! سوال بعدی هم که پرسیدم گفت: زمین سیاره ی 4 است. سوالا که تموم شد گفت: ا..همین؟! خیلی سوالاتون ساده بود..بعد به بچش میگه: میبینی بابا جون من چه اطلاعات بالایی دارم! تو هم سعی کن در آینده اطلاعات عمومی تو بالا ببری..!!!!!!!!!!!!!!!!
من اون روز داشتم شاخ در میوردم... برای هر کدون از دوستام که گفتم باور نمیکردند. دوستم شادی اون روز اومده بود کمک من که با هم سوال بپرسیم تا ساعت 12 پیشم بود. قبل از اینکه اونم شروع کنه به پرسیدن، نم که دیگه انواع جوابارو تا اون موقع شنیده بودم برام عادی شده بود .بهش سپرده بودم اگه چیزی گفتن نخند..کلی بهش سپردم آخرشم از خنده غش کرد. همین طور دوست خوبم فاطمه جون که اون روز اومده بود پارک، اولش که با من میومد ببیننه وقتی جواب مردم و بهش نشون دادم اول گفت، نه بابا..شوخی کردن حتما...غزاله مردم سرکارت گذاشتن. منم گفتم بیا ببین کسی شوخی داره یا نه؟! از نفر اولی که پرسیدم فاطمه مات و مبهوت مونده بود... چیز ناراحت کننده ای که دیدم این بود که نزدیکای عصر که شد همه ی مامانا با بچه هاشون که اومده بودند وقتی از مامانا میپرسیدم ، اکثراً میگفتم ..ا..ببین دخترم . من از این چیزا بلد نیستم به خدا ..اگه راجع به بچه و بچه داری و اینا از من بپرسی اطلاعات جوبی دارم. واقعا به نظرم این خیلی بده که یه خانم خانه دار که همش به فکر بچه هاشه هیچی ندونه.. اون روز جوابهای مختلفی شنیدم...مثلاً:بیشتر مامان باباهایی که دیدم از خودشون هیچی نداشتن و فقط بچه هاشونو مینداختن جلو. اون روز این و خیلی زیاد دیدم : بابا یا مامانی که ازشون میخوام سوال کنم و میگن.. من چیزی نمیدونم.. از دخترم بپرس..اطلاعاتش کامل کامله... ولی از دخترشون هم که پرسیدم هیچی نمیدونست... واقعا بد بود.. البته بعد از اینکه از این چیزا زیاد شنیدم ...یه خانمی که طبق معمول گفت از پسرم بپرس...من اول فکر کردم اینم مثل بقیس. پسرش کلاس دوم دبستان بود..مادر پدرشم خیلی سنشون بالا بود، میخورد نوه شون باشه..ولی خدا وکیلی وقتی که از پسرش پرسیدم که زمین چندمین سیارس؟! توقع نداشتم جواب بده.. با اعتماد به نفس کامل گفت : زمین سومین سیاره ی منظومه ی شمسی است. من همسن طوری داشتم نگاش میکردم..شاید نتونید الان منو درک کنید ولی توی اون روزی که آدمای بزرگ و کوچیک به ندرت کسی جواب درست میداد این یکی واقعا محشر بود. سوال بهدی هم که پرسیدم بلافاصله بدون شک کلی برام تو ضیح هم داد.. گقت: خیلی سال پیش بود که مردم میگفتم زمین در راس و همه دور زمین می چرخند.. ولی درستش اینه که زمین دور خورشیذ میچرخه نه خورشید دور زمین... من و دوستم فقط داشتیم مات و مبهوت بهش نگاه میکردیم.. من به مامانش گفتم پسرتون رصد خونه میاد.. گفت : نه خیر..ایشون مطالعشون خیلی زیاده..امروز هم به خاطر روز نجوم اومده نه اینکه بیاد پارک بازی کنه.. من و شادی خیلی کفمون برید..خدایی خیلی باحال بود. خلاصه..دوستان زیادی رو اون روز دیدم..مهشید..مهسا..مبینا..سمیرا و ... قزاز بود آقای تفرشی و آقای ناظمی هم بیان پارک زعفرانیه . چون اون روز پارک ملت بودند. آقای نوروزی هم که از بعد از ظهر رفتند پارک ملت...من دیگه خیلی کنجکاو شده بودم بدونم پارک ملت چه خبره! از خانم یزدانی هم که پرسیده بودیم گفتند معلوم نیست که آقای تفرشی و ناظمی بیان اینجا..شاید شب بیان.. دیدم که نزدیک ظهر و پارک خودمون خیلی کم جمعیت شده..سریع زنگیدم به مامانم گفتم بیاد دنبالم من میخوام برم پارک ملت.. مامانم هم فشنگی اومد منو رسوند اونجا..یه چند ساعتی که اونجا موندم.. آقای تفرشی، آقای ناظمی و آقای صفاریان پور رو هم دیدم. و فهمیدم که برای شب هم نمیان پارک زعفرانیه.. راستی آقای تفرشی اون روز اول دفتر نجومم رو امضا کردند.. این دفتر نجومم به جونم بسته بود..خیلی دوسش داشتم.تمام جزوه های نجومم توش بود. خیلی دوسش داشتم.. اون روز هم امضای آقای تفرشی اولش بود میخواستم از بقیه ی معلم های نجومم هم اون روز امضا بگیرم که از اون روز یه خاطره ی خوب بمونه...من اون روز این دفتر و از خودم جدا نمیکردم..تمام مدت دستم بود..ولی اتفاق خیلی خیلی خیلی خیلی بدی که افتاد این بود که دفترم گم شد..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کلی ناراحت شدم.. اگر کسی یه دفتر سیمی نارنجی دید..تروخدا به من بگه ها..خیلی اتفاق ناراحت کننده ای بود. خلاصه به جز قسمت گم شدن دفتر عزیزم بقیش خوب بود. فقط من اون روز از صبح سرجمع فقط یک ربع تونستم بشینم. همش راه میرفتم. تا شب که شد، بابام اومد دنبالم موقعی که رسید دم رصد خونه، هنوز دو سه نفر مونده بودن داشتم با تلسکوپ زهره رو میدیدن. بابای من کلا به نجوم علاقه نداره...برای اولین بار مشتاق شد ببینه این چیه که همه براش صف بستن..تا اومد دنبال من و خواستیم بریم که ببینه...دقیقاً همون موقع تلسکوپ و جمع کردن و رفتتن..بیچاره آرزو به دل موند.. اون روز خیلی خسته شدم. شب که دیگه توهم زده بودم. با دوستم(تبسم) که راه میرفتیم یه هویی وایستادم ..احساس کردم جلوم درخت دیدم..ولی هیچی نبود..سرم دیگه داشت گیج میرفت. من خودم این قدر اون روز از مردم سوال پرسیدم واقعا شب که رفتم خونه یادم رفته بود..داشتم 6ساعت فکر میکردم،! تصور میکردم که زمین دور خورشید میچرخه یا خورشید دور زمین؟!!!!!؟!؟!! شب که رسیدم خونه آخرای سریال جواهری در قصر بود.. روی کاناپه دراز کشیدم.1دقیقه کمتر شد که خوابم برد.. فرداشم که کلی امتحان داشتم ، هیچی نخونده بودم.. فردا صبح یه ساعت عجیب غریبی از خواب پاشدم.... ساعت 1:30 بعد از ظهر تازه چشمام و باز کردم...گفتم نمیخواد برم مدرسه دیگه.... ولی ضایع شدم .. مامانم تا دید که بیدار شدم گفت..ا..بدو بدو حاضر شو....هنوز زنگ فیزیکت نرفته.. بریم با خانم خداجوصحبت میکنم..هرچی من گفتم بابا جان یه زنگه....ولش کن..گوش نداد..
۲تا عکس از روز نجوم،پارک ملت میزارم. بقیه ی عکس ها رو بعد از درست شدم اسکنر داییم یا ایشالا...بعد از خریدن اسکنر خودم میزارم.. فعلا همین دوتا رو موفق شدم اسکن کنم...
سلام یه چیز جالب و مهم! ما که این همه از عدد میلیارد در نجوم و ... استفاده می کنیم , می دونید اصلا چه قدره؟ اصلا می دونید که اگر بخواییم از ۱تا یک میلیارد بشمریم چه قدر طول می کشه؟! اگر می خوایید می تونید از همین الان بشمارید و امتحان کنید. ولی قبلش این مطلبو تا آخرش بخونید, خیلی جالبه که اگه بخوایید با نهایت سرعت و بدون توقف تا 1میلیارد بشمرید, حدود 69 , 70 سال طول میکشه... شاید اولش باور نکنید, اما اگر دقت کرده باشید , وقتی که شروع میکنید به شمردن (1.2.3.4.5.......) همینطور تند و تند, میشه شمرد و احساس میکنید که کمتر از یک ثانیه برای شما زمان می بره.. اما وقتی که میرسید به عدد , 17356579 خیلی بیشتر از 1ثانیه برای شما زمان میبره..پس برای محاسبه ی آن , 3 ثانیه را میانگین قرار میدهیم. بعد , 3 ثانیه را با عدد 1000000000(یک میلیارد) ضرب کنیم , و تقسیم بر تعداد ثانیه هایی که در یک سال است می کنیم. عدد به دست آمده چیزی حدود 69 , 70 سال به دست میاد.
من این مطلب رو برای اولین بار از آقای ناظمی شنیدم و اولش نتونستم باور کنم , اما بعد از اینکه موضوع برام روشن شد..خیلی به نظرم جذاب اومد.. امیدوارم برای شما هم جالب و جذاب بوده باشه...
نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386 توسط Ghazale.A | لينك ثابت
|
این دو نوشته ی قبلی چند نظریه از پیدایش منظومه ی شمسی بود. حالا از اینجا به بعد درباره ی تک تک سیارات منظومه ی شمسی, می نویسم. اما... تصمیم دارم نکات و مسائل جذاب و جالب نجوم را بگم. به نظرم این چیزها خیلی می تونه جذاب باشه تا یه مقدار اطلاعات خام درباره ی سیارات و ...
ممنون از همگی Ghazale.A
نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386 توسط Ghazale.A | لينك ثابت
|